الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

396

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گفت : هر كه را خوش آيد كه سيرت پيغامبر نگرد - عليه السلام - گو در عمرو بن اسود نگرد . و در خبر است : ما من عبد لبس ثوب شهرة الاّ اعرض اللّه تعالى عنه حتّى ينزعه و ان كان عنده حبيبا ، اى ، هيچ بنده‌اى جامهء شهرت نپوشد كه نه خداى - عز و جل - از او اعراض فرمايد تا آن را نكشد ، اگرچه نزديك او دوست بود . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - جامه‌اى به چهار درم بخريد . و قيمت هر دو جامهء او ده درم بود . و إزار او چهار گز و نيم . و شلوارى به سه درم خريد . و دو شمله « 152 » سفيد از صوف پوشيدى و آن را حلّه خواندندى ، زيرا كه دو جامه بود از يك جنس . و بسيار بودى كه دو برد يماني پوشيدى يا سحولى « 153 » ، از اين ستبرها . مترجم مىگويد كه « سحول » دهى است از يمن . و بعضى گفته‌اند كه « سحولى » قصارت « 154 » كرده را گويند و « سحول » گازر را خوانند ، و « سحل » شستن را ، و به ضم سين هم روايت كرده‌اند ، و آن جمع « سحل » باشد ، و « سحل » جامهء سفيد را گويند . و گفته‌اند : جامهء پنبه‌اى را . و به خط ازهرى « 155 » در نام ديه ، « سحول » به ضم سين ديده‌اند ، و آن خلاف روايتهاست . و آمده است كه پيراهن پيغامبر - عليه السلام - چون پيراهن روغنگرى بود . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - يك روز جامهء سيرا « 156 » از سندس « 157 » پوشيد كه قيمت آن دويست درم بود ، پس صحابه آن را بسودند و بتعجب مىگفتند : يا رسول اللّه ، اين را از براى تو از بهشت آورده‌اند ؟ مترجم مىگويد كه « سيرا » « 158 » جامه‌اى را گويند كه در آن ابريشم كار بسته باشند . و آن هديهء مقوقس « 159 » بود ، ملك اسكندريه ، و پيغامبر خواست كه او را اكرام فرمايد [ 299 ] به پوشيدن آن هديه ، پس بكشيد و بر يكى از مشركان فرستاد بر وجه صلت . پس پوشيدن حرير و ديبا حرام كرد . و چنانستى كه پوشيدن آن در اول تأكيد تحريم بود ، چنان كه روزى انگشترين زر در انگشت كرد ، پس بكشيد و بر مردان آن را حرام گردانيد . و چنان كه عايشه را گفت در كار بريره وَلاء « 160 » براى اهل بريره شرط كن . و چون عايشه شرط كرد ، بر منبر رفت و آن را حرام

--> ( 152 ) شمله ، نوعى چادر كوتاه كه بر خود پيچند . ( 153 ) سحولى ، جامه‌اى خوب منسوب به سحول از قراى يمن . ( 154 ) قصارت ، جامه شستن ، گازرى . ( 155 ) شايد مراد أبو منصور محمد بن ازهرى ( وفات 370 ه ) . صاحب كتاب تهذيب در لغت باشد . ( 156 ) سِيَرا ( سِيَراة ، به كسر « س » و فتح التحتية ممدودا ، زبيدى 9 - 353 ) ، جامه‌اى با خطهاى زرد ، يا بافته شده از ابريشم و زر . نسخهء خطى : « سيزا » . ( 157 ) سندس ، ديباى لطيف گرانقيمت . ( 158 ) سِيَرا ( سِيَراة ، به كسر « س » و فتح التحتية ممدودا ، زبيدى 9 - 353 ) ، جامه‌اى با خطهاى زرد ، يا بافته شده از ابريشم و زر . نسخهء خطى : « سيزا » . ( 159 ) مقوقس پادشاه مسيحى مصر بود ، پيغامبر اكرم ( ص ) او را ضمن نامه‌اى دعوت به اسلام كرد ، او اسلام نياورد ولى نامهء پيغامبر ( ص ) را با احترام پذيرفت و هدايايى فرستاد ، از جمله دو كنيز : يكى « ماريه » كه پيغامبر ( ص ) خود با او ازدواج كرد ، و ديگرى « شيرين » كه به حسّان بن ثابت بخشيد . ( 160 ) ولاء ولاء معتق ( آزاد شده ) ، ميراث بندهء آزاد شده . در ميان عرب رسم چنان بود كه آزاد كنندهء بنده مىتوانست ميراث وى را بفروشد يا هبه نمايد . پس از ظهور اسلام ، پيغامبر ( ص ) ولاء را تحريم فرمود ( لسان العرب ج 3 ، ص 986 ، ذيل مادهء « ولى » ) .